كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

1045

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

مغفور را مصحوب امير خواجه يوسف و جمعى خواص به سمرقند فرستادند و مبالغه كردند كه در راه نيكو برخبر باشند و ايشان در صحبت نعش او كه روزگار بدل ركاب و رخش او روان كرده بود روان شدند و در اتمام آن شغل خطير به جان كوشيده شب دوشنبه بيست و دوم شعبان در داخل سمرقند درآورده همان شب به آيين شرع مطهّر در گنبد خاص مدفون شد . شعر ما كنت احسب قبل دفنك فى الثّرى * ان الكواكب فى التّراب تغور و از بردن جنازه باز جراحت مصيبت‌زدگان تازه شد و از چشمها چشمه‌هاى خون روان آمده زمين و زمان پرناله و افغان گشت . بيت ز فرياد و افغان جهان جوش كرد * ز كوكب فلك پنبه در گوش كرد و چون غلغلهء آن ولوله ساكن شد ، امرا مشورت نموده صلاح چنان ديدند كه حضرات عاليات سراى ملك خانم و تكل خانم و تومان آغا را ، با بعضى شاهزادگان ، پيشتر به سمرقند فرستند و ايشان در عقب محّفه روان شدند و امراى كبار هنوز داعيهء يورش خطاى و عزم غزو كفار داشتند و از اجتماع لشكر بسيار و اتفاق بهادران نامدار و نبردآزمايان تيغ‌گذار كه هريك خود را ثانى سام سوار و ثالث رستم و اسفنديار مىپنداشتند به قلم تدبير رقم تسخير آن ممالك بر لوح خيال مىنگاشتند و نمىدانستند كه هرتير كه از شست تقدير گشاد نيابد ، هرگز بر نشانهء غرض و هدف مقصود نيايد . درين ولا ، شعبده‌باز سپهر بازيى برانگيخت كه آن منصوبه به كلى از هم فرو ريخت و آن‌چنان است كه چون خبر واقعهء صاحب‌قران سعيد به اميرزاده